Friday, March 22

اسب


زمرد دشت را گرما و روشنايي آفتاب ماه مي درخشانتر كرده بود و رنگ رنگ گل هاي بهاري را چشم نوازتر. نغمه آرام پرندگان دلربايي بعد از ظهر آرام را به نهايت رسانده بود و دشت را بازي شيطان كره أسب هاي چند ماهه و همراهي عاشقانه جفت هاي سياه و سفيد و كهر به جنب و جوش آورده بود.

نشسته روي زانوها نه چندان دور از گله، زيبايي بهار انگلستان را در حافظه دوربين ثبت ميكردم و صداي تو از دشت هاي سبز جنوب فرانسه ميگفت و گله هاي وحشي كودكي ات. از نزديك شدن به أسب ها از جلب اطمينان شان و از دست رساندن به سر و سينه شان.

همه آنچه شنيدم در خاطرم نمانده؛ بيشتر آرامش و گرماي كلمات ...
زمرد دشت را آفتاب ماه مي درخشانتر كرده بود. 

1 comment:

وبلاگ ماد said...

متن زیبایی بود سپاس