Thursday, May 3

پیاده

دلم لک زده یک روز بیایم اینجا و یک خبر خوب که نه معمولی بخوانم.
امروز اینجا و اکنون را که خواندم واقعا دلم می خواست گریه کنم، باید مهاجر باشید تا این درد را بفهمید.
آخر نامسلمانها مگر مهمان حبیب خدایتان نبود؟ حداقل می‌گذاشتید آنکه پیاده آمده بود پیاده برگردد.
پ‌ن1: وقتی آدم بی‌خبر از همه جا توی دانشگاه وبلاگ بنویسد، نتیجه‌اش می‌شود این.

8 comments:

یک وحید said...

بابا حالا ملت فکر می‌کنند ما همیشه هم‌نظریم! کمی صبر کنید اختلاف نظرها را هم می‌بینید!ه

aida said...

the weather is good there no?!
here is somehow cloudy!!but yet there is winter and we hope for the better raining!
actually the problem is not the scarf or even any thing realted to them!!
the problem is mostely us!!

Anonymous said...

هان نمنه!؟

سمیرا said...

دوستم نظرت راجع به این چیه؟
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2007/05/070504_mf_mottaki_dinner.shtml

من که ایرانیم نمی تونم درک کنم این قضیه رو. بقیه ی ِمردم ِ دنیا چی فکر می کنن راجع بهش رو دیگه نمی دونم!


واقعاً هم مدت ِ طولانیی هست که همیشه در اخبار از جنگ و خشونت و زشتیو...می شنویم. یه مدت تصمیم گرفته بودم خبر نخونم. نشد که!

samira said...

link een bood:

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2007/05/070504_mf_mottaki_dinner.shtml

Saïna said...

خويشاوند نزديك هر انساني
من خويشاوند نزديك هر انساني هستم .

نه ايراني را به غير ايراني ترجيح مي دهم نه غیرايراني را به ايراني . من يك لر بلوچ كرد فارس ، يك فارسي زبان ترك ، يك افريقائي اروپائي استراليائي امريكائي آسيائي ام ، يك سياه پوست زردپوست سرخ پوست سفيدم كه نه تنها با خودم و ديگران كمترين مشكلي ندارم بل كه بدون حضور ديگران وحشت مرگ را زير پوستم احساس مي كنم .

من انساني هستم ميان انسان هاي ديگر بر سياره ی مقدس زمين ، كه بدون ديگران معنائي ندارم .


برگرفته از سایت احمد شاملو

سمیرا said...

دوستم اعتصاب کردی نمی نویسی؟؟؟

Anonymous said...

امان از این خرخونی‌ها